یکشنبه, 01 ارديبهشت 1392
میثم انصاری

راست و چپ ؟!؟

در اصطلاح عامه رایج است که برای بیان جناح بندی ها از اصطلاح راست وچپ استفاده شود.

آیا جریان های سیاسی در داخل نظام اسلامی ایران لزوماً تابع مفهوم راست و چپ است یا نه ؟

مفهوم چپ با ظهور "تفکرات مارکسیستی" در مقابل نظام "سرمایه داری لیبرال" شکل گرفت نظام سرمایه داری که در قرون اخیر بر جهان چیره شده دستاورد تمدن انگلیسی است و در آمریکا مشخصه بارزی از "پروتستانتیزم مسیحی" را با خود یدک می کشد از این رو "چپ" در مخالفت خود در نظام" راست" گرای غرب مذهب را یاری دهنده ی سرمایه داری و مبلغ "ملی گرایی" می دید. در واقع شاید ریشه این تلقی مستقیماً به خود مارکس برگردد .وی از مادری یهودی و در جامعه ای با اکثریت پروتستان به دنیا آمد. به خوبی می دانیم یهودیت تحریف شده و پروتستانتیسم به عنوان برداشتی عبرانی از مسیحیت مذاهبی انحرافی در میان متدینین هستند. به هر ترتیب مارکس از همان ابتدا بنیان دشمنی خود با سرمایه داری را به"دین ستیزی" گره زد و دین را افیون تود ها خواند . این امر در جوامعی چون انگلیس و مشتقات آن با تقسیم بندی " چپ-راست" تطابق دارد. اما حتی در برخی کشور های غربی با فرهنگ متفاوت مانند فرانسه که اکثریت" مسیحی کاتولیک" داشته است صدق نمی کند چه رسد به دنیای متفاوت شرق اسلامی. در بین "راست گرایان" تمدن انگلیسی (بریتانیا-امریکا-کانادا-استرالیا)انها که با مذهب هم میانه ای دارند به نام محافظه کار Conservatist شناخته می شوند اما "راست مدرن" (غیر مذهبی) که اغلب در فرانسه و... قدرت دارند محافظه کار خطاب نمی شوند ...

از طرفی با گسترش امپراطوری آنگلوساکسون ها آنها ترجیح دادند به جای تمسک به مبلغان مسیحی پروتستان از فلاسفه ودانشگاهیان برای شستشوی مغزی مستعمره نشینان خود استفده کنند.به این ترتیب "لیبرالیسم" فراتر از سنت های انگلیسی و در هیبت یک "ایدئولوژی" در دنیا تبلیغ شد. به طور خلاصه "راست لیبرال" ریشه در فلسفه فرد گرای غرب وچپ ریشه در سوسیالیسم (جامعه گرایی) دارد ، که هردو تابعی از فلسفه اومانیستی غرب هستند. در ایران تجلی بارز راست مدرن(سرمایه داری لیبرال) در دستگاه سلطنت پهلوی دوم وملی گرایان دیده شد و چپ در "حزب توده" تجلی یافت.

پس از 15 خرداد 1342 و تاثیری که قیام اسلامی مردم بر ادبیات سیاسی ایران گذاشت راست وچپ با ظاهری اسلامی در نهضت آزادی و مجاهدین خلق ظاهر شدند. اما از آنجا که ایمان به غرب همچنان در وجود روشنفکران رسوخ داشت عاقبت هر دوی این جریانات به"التقاط" و"نفاق" ودر نهایت مخالفت صریح با احکام شرع مقدس انجامید. در سالهای اول پس از انقلاب اسلامی با تثبیت حکومت دینی و تصویب قانون اساسی بر اساس شریعت اسلامی "التقاطی" ها در مقابل نظام اسلامی می ایستند وبا ابتکار شهید بهشتی جریانات پیرو خط امام در قالب "حزب جمهوری اسلامی" متحد می شوند و پس از شورش تروریستهای خلق وحمایت ملی گرایان از آنها عملا مدیریت به دست خط امامی ها می افتد. در همین حال اختلاف نظر خط امامی ها خود منجر به شکل گیری مجدد دو جناح "چپ مذهبی" و"راست مذهبی" در جمهوری اسلامی شد که این بار نه از جنس التقاط بلکه نتیجه اختلاف دیدگاه های مدیریتی است.

دهه اول انقلاب اسلامی انجمن های اسلامی دانشگاه ها عرصه ای بی رقیب برای جولان "چپ مذهبی" است. و به تبع تاثیر دانشگاه بر مدریت کلان کشور این دیدگاه در ایران انقلابی مدیریت می کند. پس از فروپاشی شوروی "چپ کلاسیک" در قالب "چپ نو" (نئو مارکسیسم) بازیابی شد که از دهه شصت میلادی در فرانسه مطرح بوده است. "چپ نو" با پذیرش نظام سرمایه داری لیبرال که " نظم نوین دنیا" را شکل می دهد به عنوان "جناح چپ در نظام لیبرال"(چپ لیبرال) به حیات خود ادامه می دهند. وبه جای تلاش برای انقلاب و تشکیل دولت کمونیستی به تاکتیکهای جدید مثل نهادهای مدنی روی می آورد.

در ایران چپ های مسلمان "انقلابی گری" را کنار می گذارند و آغوش خود را به روی غرب می گشایند و نام جدید "اصلاح طلب" را برمی گزینند که ترجمه ای نه چندان جالب از لغت Reformist است که در غرب به چپ لیبرال اطلاق می شود. اما در کمال تعجب آنچه در دوره اصلاحات اتفاق می افتد گسترش نظام سرمایه داری برخلاف چپ گرایی است و نیز تبلیغ فرهنگ "فردگرا" ی لیبرال ! در واقع تنها باقیمانده چپ بودن در ایران " دین گریزی" است.

"راست مذهبی" که این وضعیت را برنمی تابد به مقابله بر می خیزد و این ذهنیت که چپ ها انقلابی تر هستند(دهه اول انقلاب) جای خود را در دهه دوم به ذهنیت جدیدی می دهد :" راستها مذهبی تر هستند ومذهبی ها راست گرا !" حال آنکه در همین دورران اصلی ترین تکیه گاه قدرت اصلاح طلبان در ایران راست مدرن است که با سابقه خود در دوران سازندگی عرصه وسیعی از قدرت عملی و تئوریک ( خصوصاً پس از فروپاشی شوروی) کسب کرده است . و در واقع برنده اصلی جریان دین گریزی اصلاحات هم آن است. در این دوره معادلات به وضوح دیگرگون شده: راست مدرن به جای ملی گرایی در فکر الحاق ایران به نظام سرمایه اری دنیاست. و چپ از ارزش های ملی گرایانه دم می زند تا بتواند در مقابل اسلامگرایی ادعای گفتمان داشته باشد. "راست مذهبی" بیش از هر کس با "راست لیبرال" در گیر است و... چپ مذهبی اصلا در کار نیست!

بدین ترتیب خط امام این بار با نامی دیگر پا به عرصه انقلاب می گذارد. ونام "اصولگرایی" بر خود می گذارد .این نام ترجمه ای از لغت Fundamentalism است  که در فرهنگ مادی غرب معادل تحجر مذهبی قلمداد می شود. وبه تبع آن "غربگرایان" وطنی هم با آن به مقابله بر میخیزند . بهتر آن است که بگوییم در این برهه اصولگرایی در واقع "قیام علیه غرب گرایی" مسلط بر مدیریت و فرهنگ دولتمردان ایران است. اصولگرایان پیشروی میکنند وبرنده نهایی انتخابات 84 می شوند.در نهایت هم پس از چالش های فراوان تلاش غربگرایان برای باز گرداندن موقعیت از دست رفته خود در ایران به فتنه 88 وشورش علیه اصولگرایی انجامید.

بدین ترتیب قبل از انقلاب "توده ای ها" چپ کلاسیک(کمونیست) و سپس در کوران حوادث انقلاب "منافقین خلق" چپ( گرایش مارکسیسم.لنینیسم) ودر نهایت "انقلابیون بازگشته از انقلاب" (چپ نو _ نئو مارکسیسم) نمایندگان چپ در ایران بوده اند. به هر حال نباید ونمی توان منکر شد که چپ در شعبات مختلف خود در ایران با چپ در سایر نقاط دنیا مشترکاتی دارد از جمله آنکه مدرنیست های متعصب را جذب خود می کند و اقلیت های مذهبی اغلب رأی خود را به نفع آنان در صندوق می ریزند.(در سایر کشور ها هم اغلب چنین است) . و از همه مهم تر بخاطر شعارهای روشنفکری اغلب در دانشگاهیان دنیا و در کلان شهر ها هوادار زیادی دارد. در واقع با انحراف عده ای از متفکرین اصلاحات در ایران اصلاحات (نه اصلاح طلبی) به غربگرایی انجامید واین موجب شده که در حال حاضر اصولگرایان "انقلابی" باشند و اصلاحات فقط "در کنار انقلاب" زندگی کند.

با تصفیه ناخالصی ها در فتنه 88 می توان امیدوار بود که عرصه برای مانور "اصلاح طلبان انقلابی" باز شود و البته نباید فراموش کرد که ممکن است در میان اصولگرایی هم انحراف ایجاد شود و فتنه ای دیگر رقم بزند. آنجه مسلم است در ایرا ن عزیز همواره پرچم اسلام با رهبری روحانیت و حمایت مردم برافراشته مانده وخواهد ماند ( ان شاا... ) نکته ای که ذکر آن خالی از لطف نیست یاد آوری اتحاد همیشگی چپ و راست مدرن برای"مذهب زدایی" و خصوصا "روحانیت ستیزی" در ایران است.

در کودتای 28 مرداد دستگاه"انگلیسی-امریکایی" پهلوی از طریق جنبش اجتماعی "حزب توده " منافع ملت ایران را هدف گرفت. در جریان قیام خونین 15 خرداد 42 "ملی گرایان و روشنفکران چپ" به یک اندازه مردم مسلمان را به خاطر "حمایت ازروحانیت" سرزنش کردند. در سالهای اول انقلاب"منافقین خلق" همواره خشونت تروریستی خود را در خدمت غرب سرمایه داری خرج مردم مظلوم ایران کرده اند.( چپ امریکایی ) در دوره اصلاحات "تشکیلات نهضت آزادی" تاثیری عمده بر انحراف اصلاح طلبان چپ و شکل گیری کودتای 18 تیر داشت. در فتنه 88 هم "تکنوکرات" ها به عنوان اصلی ترین سمبل "راست لیبرال" گردانندگان اصلی جنبش سبز بودند که در ظاهر رهبرانی با سابقه در میان "چپ مذهبی" بودند.

آیا در فتنه های آینده هم ارتشی از چپ پیاده نظام برنامه های راست مدرن خواهد بود؟

داستان قرآن برنیزه کردن معاویه و فریب خوردن عده ای بی بصیرت تا کی ادامه خواهد داشت؟

نظر خود را اضافه نمایید

ارسال نظر به عنوان مهمان

0 / 400 محدودیت کاراکتر
نوشته شما باید ما بین 5-400 کاراکتر باشد
نظر شما بعد از تایید مدیریت در سایت منتشر خواهد شد
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد.
بالا